سه روز هست که رفتی از تو خبر نداروم ز این غم جدایی چطوری طاقت بیاروم آی دامن چین چین رفتی که بیای فردا دوباره این رسم کجایه روزگاره چشمم به درو دل بیقراره بره خدا پشتو پناهت هی بره سیر بکنم نگاهت ا

نتایج جستجو برای عبارت :

سه روز هست که رفتی از تو خبر نداروم ز این غم جدایی چطوری طاقت بیاروم آی دامن چین چین رفتی که بیای فردا دوباره این رسم کجایه روزگاره چشمم به درو دل بیقراره بره خدا پشتو پناهت هی بره سیر بکنم نگاهت ا

دانلود آهنگ پدرام پالیز ای آشنای من
آهنگ جدید ای آشنای من پدرام پالیز
(همراه با متن ترانه)
تنظیم: حسن بابامحمودی ؛ آهنگسازی: پدرام پالیز ؛ ترانه: دنیا کندری
 شنونده اهنگ دلنشین و زیبای جدید پدرام پالیز بنام ای آشنای من از جاز موزیک با بهترین کیفیت باشید
Exclusive Song: Pedram Paliz | Ey Ashnaye Man With Text And Direct Links In JazMusic
متن آهنگ پدرام پالیز با نام ای آشنای من 
در اين خیالم که هرچه دارم آتش کشیدی و رفتيبی تو دو چشمم خیره به عکست من را ندیدی و رفتيهرچه باشم بی تو
متن آهنگ محسن ابراهيم زاده مرور خاطراتتوی تک تک لحظه هام به فکرتم عزیزمنذار همه دردامو من تو خودم بریزمپای همه رفتارات اون کارات آخه من موندمخوب گوش بکن اين دفعه اين آهنگو واسه تو خوندمتک و تنها توی اين اتاق من حوصلم هي سر میرهدستام بی اختیار هي سمت اين گوشی میرهمیدونی بعد تو من بدون تو صد بار مردم آخهاين همه راه رو واسه چشمات بگو کی میرهشبا با مرور خاطرات تو صبح میشهاز اين علاقه مگه سر سوزنی کم میشهاز وقتی رفتي تنهایی واسه من بی حد شدچی شد ا
ذهنم مملو میشود از حرف و حدیثسرم داغ میشود از پرسش هایی که مثلا جوابش را داده امقلبم به تپش در می آيددر رویایی که به چشمانت خیره میشوم سوالها دور سرم می پیچدو دوباره به نگاهت خیره میشومو سوالهایم را رها میکنمتو چه انتظاری داریچشمانت حرفش چیست؟از آشفتگی پتو را به سَرَم میکشمو در خواب و بیداریدوباره به خودم هجوم می آورمانگار خوابی بود سیلی بر صورتمنکند حرف چیز دیگرستو سوالهایم را جواب داده باشد نگاهتنگاه آن انتظار توستکه آنقدر کلافه شد
سینا پارسیان بهتر که رفتي
دانلود آهنگ سینا پارسیان به نام بهتر که رفتي
دانلود آهنگ جدید هنرمند سینا پارسیان به نام بهتر که رفتي با متن دو کیفیت Mp3 320 و پخش آنلاين 128 در جاز موزیک
Download New Music … Sina Parsian • Behtar Ke Rafti … With Text And Direct Links In Jazmusic
متن آهنگ بهتر که رفتي از سینا پارسیان کامل
ترانه بهتر که رفتي با صدای سینا پارسیان به صورت آنلاين به زودی گوش دهيد
DOWNLOAD MP3 128
DOWNLOAD MP3 320
دَه روز به سرعت نور تمام شد ،از فردا زنجیرها و طبل ها و عَلَم ها میرن تو انبار، کم کم پارچه های مشکی با تَن شهر خدافظی میکنن، ایستگاه صلواتی سر خیابون جمع میشه ، صدای نوحه و طبل و سِنج نمیاد، شهر میخوابه و عزاداری های شبانه تموم میشه. غروب روز عاشورا ازون غروباییه که به تمام دَه روز قبل فکر میکنی و دلت میگیره، با خودت میگی یعنی واقعا از فردا شب اين حس و حال قشنگ با کوچه ها و محله ها خدافظی میکنه و میره تا یه سال دیگه؟؟!! آخ که اين یه سال چقد بنظر
چشمانت در یاد مانده 
همان چشمانی که خنده هایت را معنا میبخشید 
همان چشمانی که سال ها من را بیتاب تو گردانده
همان چشمانی که آرامش من را گرفته است  
همان چشمانی که آرزوی دیدنش را دارم 
همان چشمانی که با آن ها حرف دارم 
چرا حسرت دیدن دوباره ات به دلم مانده است 
دلم برای نگاهت تنگ شده است 
دگر تا کِی باید با خودم درد و دل کنم 
 
,
انلود اهنگ من اومدم قشنگ سلام
انلود اهنگ من اومدم قشنگ سلام وسط میرقصم با پلنگا الان
انلود اهنگ من اومدم قشنگا سلام
,اهنگ من اومدم قشنگاسلام
انلود اهنگ سلام من اومدم فقط بکنم برم
انلود اهنگ سلام من اومدم بکنم برم
انلود اهنگ سلام سلام من اومدم فقط بکنم برم
انلود موزیک ویدیو ماهان زد سلام سلام
انلود آهنگ وای چه بویی عجب مدل مویی
انلود اهنگ نایاب - کمیاب
در نگاهت لیلی خود پیدا نکردم با خجالت از چشم تو گلایه کردم
ز خود چه بیخود میکند نگاه تو هي میبرد صبر مرا
مجنونتم ای همنشین لیلی من یک دم ببین حال مرا
از دریا نترسانم که من در قلب تو جان میدهم
دریا بشی زیبای من غرق نگاهت میشوم هي
مغرور نشو جانان من حالا که دل در دست توست
من که به تو رو میزنم تنها به شوق دیدن تو
دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه مرا با خود نبردی
دیوانه مرا به دست کی سپردی دیوانه مرا با خود نبردی
اين حس شد زندان من اين درد شد درمان من
نمیدونم شاید احمقانه باشه شاید هم از سر درموندگی ولی تصمیم گرفتم کنار بیام 
کنار بیام ک ادم دومه منم ک اونی ک تو حاشیس منم 
کنار بیام ک اگ روزی قرار باشه کسی خط بخوره اون منم بدون اينکه ذره ای نیاز ب فکر باشه 
چون ادم اشتباهه منم :) 
من میدونم ک الان کسی ک همه زندگیمه رو فرستادم جایی ک . 
نه کافیه دیگ . از دید خودت ننویس . رفته جایی ک باید باشه . رفته با  کسی ک باید کنارش باشه خب؟  
چقد تلخه! چقد زهر داره ! انگار ی ماری خابیده رو قلبمو مدام نیشش میز
مدرسمون از اين مسابقه های مذهبی گذاشته بود، که باید می رفتي درس هایی از قرآنرو هر پجشنبه نگاه می کردی بعد به سوالاش جواب می دادی، بعد به قول خانوم مدیر جوایز:فوق نفیس» بهمون اهدا می شد.
اصلا فکر نمی کردم به جز جایزه فوق نفیس،انگیزه دیگه ای برای نگاه کردن درس های استاد قرائتی پیدا کنم، ولی واقعا علاقه مند شدم. همونقدر که الان منتظر هنر شمشیر آنلاين یکشنبه هستم، منتظر درس هایی از قرآن پنجشنبه ام!
اين آقا،سابقه تدریسش میرسه به زمان بچگی پدر ما
مدرسمون از اين مسابقه های مذهبی گذاشته بود، که باید می رفتي درس هایی از قرآنرو هر پجشنبه نگاه می کردی بعد به سوالاش جواب می دادی، بعد به قول خانوم مدیر جوایز:فوق نفیس» بهمون اهدا می شد.
اصلا فکر نمی کردم به جز جایزه فوق نفیس،انگیزه دیگه ای برای نگاه کردن درس های استاد قرائتی پیدا کنم، ولی واقعا علاقه مند شدم. همونقدر که الان منتظر هنر شمشیر آنلاين یکشنبه هستم، منتظر درس هایی از قرآن پنجشنبه ام!
اين آقا،سابقه تدریسش میرسه به زمان بچگی پدر ما
من آوار نتهای ولگرد خیالی هستم
که کودکانه
نگاهت را آواز میخواند
مرا گوش کن
به اندازه
افتادن یک برگ
از شاخسار نگاهت.
کاش آسمان خیالت
همه خیالم بود
تا حیاطش را جارو کنم
از هر چیز و خودم
انتظارم
کپک زده
اشکهایم خسته است
 
 
شعر از من نیست
پی نوشت:
کاش کسی من از خودم نجات میداد
که انقدر فکر نمی کردم
کاش هيچی و هيچکس برام مهم نبود
فقط خدا میدونه چند بار تا حالا گفتیم مهم نیست و بعدش زدیم زیر گریه 
پس فردا یک سال از شروع زندگیمون میگذره 
اين یکسالی که گذشت روزای سخت کم نداشت . روزایی که شبا از استرس خوابم نمیبرد و ساعتها گریه میکردم 
روزایی که هيچ امیدی به آينده نمونده بود برام 
حالا هم روزام پر از استرسن . پر از سردرگمی 
هر روز پر از اتفاقاتیه که میخواد بهم بفهمونه اشتباه کردم 
هر روز آدمایی جلوی چشمم رژه میرن که برد کردن تو بازی زندگیشون 
من اما نمیدونم اشتباه کردم
همره خلوت شب آمده ای باز
در دیده دارم شعر باران
ابر بهاران یاد یاران
یاد رخسار تو خورشید دلم شد
مهمان چشمم رویای تو
در باغ جانم آوای تو
از نگاه تو صبا مژده ها دهد
بر زلال آب چمن بوسه ها زند
مرغ سپیده خوش می سراید
نرم و سبک بال پر بگشاید
مثل نسیمی بر موج آ
مثل پریدن پرواز خواب
همه جا رنگ سحر چهره نموده
آبی و دریا در جان هم
ابر و سپیده پنهان هم
به تماشای تو گل سینه گشوده
در دفتر عشق طرحی دارم
رنگ زمان را شرحی دارم
همره خلوت شب آمده ای باز
در دیده دار
♪♬♬♪صدات میکردم جوابمو دادی با نگات♪♬♬♪
♪♬♬♪صدات میکردم میگفتی جونم بشه فدات, دورت بگردم♪♬♬♪
♪♬♬♪با بی کسیام نگفتی باید چیکار کنم♪♬♬♪
♪♬♬♪خوابیدی آروم تورو نباید بیدار کنم, دورت بگردم♪♬♬♪
♪♬♬♪خدا به همرات, تنهایی رفتي رسیدی آخر به رویات, خدا به همرات♪♬♬♪
♪♬♬♪یه بار دیگه خدارو دیدم تو چشمات, خدا به همرات♪♬♬♪
♪♬♬♪نمیشه باشه دوباره دستام تو دستات, میریزه اشکام♪♬♬♪
♪♬♬♪بگو بیارم واسه یه لحظه کیو جات, خدا
دانلود آهنگ فرزاد فرخ عاشقم باش
دانلود آهنگ جدید فرزاد فرخ به نام عاشقم باش
ترانه و موزیک: فرزاد فرخ, تنظیم: هومن نامداری
 ترانه شاد و بسیار زیبای فرزاد فرخ با نام عاشقم باش از رسانه معتبر جاز موزیک گوش دهيد و دانلود کنید
Exclusive Song: Farzad Farokh | Ashegham Bash With Text And Direct Links In JazMusic
دانلود آهنگ با کیفیت 320
دانلود آهنگ با کیفیت 128

متن آهنگ عاشقم باش فرزاد فرخ
در نگاهت دریارو دیدم موج چشمت به رویا کشیدمبی هوا غرق شدم در نگاهت ببین عاشقانه تورا میپرستمهر کجا
هوالمحبوب

چند وقتی می‌شد که حال خودم رو نپرسیده بودم، هر وقت یه حسی از ته دلم می‌جوشید، با سیلی می‌زدم تو صورت خودم، هر وقت توجهم رفت به یه سمتی، به خودم نهيب می‌زدم که هوووی، هر وقت از یکی خوشم میومد، یه پوزخند می‌زدم که هي بدبختِ بی‌چاره، اونقدر خودم رو رها کردم تا امشب با قهر ساکش رو بست تا بره، تا دم در رفتم دنبالش، بهش التماس کردم که یه فرصت بهم بده، نذاشتم به قهر بره و دیگه بر نگرده، اشک‌هاش رو پاک کردم و گرفتمش تو بغلم، بعد مدت‌ها ب
هوالمحبوب

چند وقتی می‌شد که حال خودم رو نپرسیده بودم، هر وقت یه حسی از ته دلم می‌جوشید، با سیلی می‌زدم تو صورت خودم، هر وقت توجهم رفت به یه سمتی، به خودم نهيب می‌زدم که هوووی، هر وقت از یکی خوشم میومد، یه پوزخند می‌زدم که هي بدبختِ بی‌چاره، اونقدر خودم رو رها کردم تا امشب با قهر ساکش رو بست تا بره، تا دم در رفتم دنبالش، بهش التماس کردم که یه فرصت بهم بده، نذاشتم به قهر بره و دیگه بر نگرده، اشک‌هاش رو پاک کردم و گرفتمش تو بغلم، بعد مدت‌ها ب
سلام به همگی
امیدوارم که اين یک هفته تعطیلات رو عالی گذرونده باشین. :) فردا دوباره باید به خوابگاه دانشجویی برگردم.خب،باید بگم که اين هفته خیلی خوب بود.در کنار مادر و پدر و خواهرم یک هفته ی عالی داشتم ولی فردا دوباره بر می گردم به خوابگاه دانشجویی.
خوبه که شنبه برای اولین بار در طول ترم می برنمون بازدید از کارخونه. :) حداقل برای بازدید از کارخونه ذوق و شوق دارم. ^_^
کم کم و قدم به قدم دارم به سمت مهندس شدن پیش می رم.هنوز اول راهم.خیلی خوشحالم که ای
اگر ساعت نه شب است و من همه‌ی چراغ‌ها را خاموش کرده‌ام و خزیده‌ام زیر دو تا پتو و زانوهایم را توی شکمم جمع کرده‌ام و در تاریکی اين‌ها را می‌نویسم، اگر هر آن ممکن است ناگهان بزنم زیر گریه و هيچ جوره آرام نشوم و تهش مجبور شوم قرص خواب یا آرام‌بخشی بخورم و آرام آرام بدون اينکه درست متوجه شوم چه اتفاقی دارد می‌افتد ناگهان از همه چیز تهي شوم و به خواب بروم، اگر دیروز با یکی از بچه‌ها بگومگو کردم و حرف‌هایی زدم و کمی تند رفتم و ناراحتش کردم _هر
می‌گویی چه بکنم؟ تویی که در من سخت و سفت به تخت نشسته‌ای و هيچ هم پایین بیا نیستی، و مقررات‌ات پولادی است، می‌گویی چه بکنم؟ اين زخم را چه بکنم؟ اگر درست نیست پس چرا هست؟ بله زخم! وقتی بخواهي و نشود، زخم می‌خوری. من می‌خواهم همه چیزش و بدنش را. بله بدن. لعنت به دو رویی و دروغ. من بی‌بهرگی، بی‌برگی راستی را با همه فقرم دوست دارم، بدنش را می‌خواهم. می‌خواهم همیشه پیش من باشد. می‌خواهم لحظه‌های من پر از او، تصویر او، جسم او، صدای او باشد. من خی
خیلی دوری ازم، نه؟ فکر نمی کنم هيچ ایده ای داشته باشی. اين تویی ک پشتش به منه، توی افق نگاهت نیستم قاعدتا. چطور می خوای بفهمی چقدر ازم دوری وقتی حتا نگاهم نمی کنی؟ ولی من دارم می بینمت، اندازه یه نقطه شدی تو اون دور دورا، ولی هنوز هستی. غم انگیزه نه؟ فکر نمی کنم بدونی از چی حرف می زنم. وقتی نفس هات به صفحه چوبی تابوتِ جلوی صورتت می خوره و بر می گرده، دنیا برات همینقدر کوچیکه. وقتی زودتر از موعد، خودت رو دفن کرده باشی چیز زیادی نمی مونه ک بخوای برگ
مدّتی بود که کولر آبیِ خونه ، سر و صدای عجیب و غریبی می داد ، بخصوص از نصف شب به بعد که همه جا ساکت می شد صدای کولر خیلی اذیت کننده می شد برامون ولی همش امروز و فردا می کردم که بعد می رم نگاش می کنم !
تا اين که بعد از روزها بالاخره چند پله ناقابل رو رفتم بالا و دیدم دو تا بستِ دینام روی کانال کولر هست که لرزششون باعث ایجاد سر و صدا می شه و ما رو اذیت می کنه برداشتمشون ، رفتم پایین و مشکل حل شده بود و سکوت به خونه برگشت .
اصلا نمی دونم چه حکمتی هست که
مدّتی بود که کولر آبیِ خونه ، سر و صدای عجیب و غریبی می داد ، بخصوص از نصف شب به بعد که همه جا ساکت می شد صدای کولر خیلی اذیت کننده می شد برامون ولی همش امروز و فردا می کردم که بعد می رم نگاش می کنم !
تا اين که بعد از روزها بالاخره چند پله ناقابل رو رفتم بالا و دیدم دو تا بستِ دینام روی کانال کولر هست که لرزششون باعث ایجاد سر و صدا می شه و ما رو اذیت می کنه برداشتمشون ، رفتم پایین و مشکل حل شده بود و سکوت به خونه برگشت .
اصلا نمی دونم چه حکمتی هست که
نمیدونم کجای دنیایی ؛ صدامو میشنوی یا نه ؛ میبینیمون یا نه 
خواستم برات بگم که ما له شدیم .بغض هامون ترکید . اشک هامون سرازیر شد و غرورمون شکست .
خواستم بگم معنی حسرت رو خوب میفهمم حالا با پوست و استخون 
خواستم بگم زندگی اصلا ارزش اينهمه شکستن و خورد شدن و دوباره ساختنو نداره برام .
خواستم ازت بپرسم چرا هيچی برام مثل یه زندگی نرمال نبود 
خواستم برات بگم از بریدن و بریدن و بریدن 
کجای دنیایی؟
منو با اينهمه فکر و خیال و حسرت و دست خالی و قلب ش
فردا جشن فارغ التحصیلی مان برگزار میشود و من هم خوشحالم و هم ناراحت.خوشحال بابت تمام کردن یه مرحله از زندگی و ناراحت بابت تمام شدن دوران هر چند سخت اما شیرین دانشجویی.
امروز و دیروز با جبرانی رفتنم کاراموزی م هم تمام شد.و عملا تنها پروسه اداری فارغ التحصیلی باقی مانده.
و دل کندن از اين همه دوست.از اين همه خاطره عجیب سخت است.
فردا روز شاد و غمگینی ست برای من.
از خواب بیدار شدم ، هوا افتضاح گرم بود
فهمیدم ک نمیتونم بخوابم
مثلا قرار بود امشب یه اتفاقی بیوفته-___
نشد دیگ
الان دوباره میرم میخابم چون صبح کلی درس دارم.
 
ولی اخه چطوري؟ 
 
امیدوارم تمام شما ها برید بخوابید تا من بتونم خواب‌تون رو ببینم. 
 
شب بخیر همگی:')‍♀
همیشه از سفر میترسم
از اينکه تو مسير اتفاقی بیفته بمیرم
نمیدونم چرا فقط موقع سفر اين ترس زیاد میشه؛ انگار از نرسیدن به مقصد و هدفم میترسم!
خیلی وقته اين ترس تو وجودمه و هنوز موفق به مهارش نشدم!
 
 
از اينا که بگذریم.
فردا عازم مشهد هستم ان شاالله
دوستان مشهدی، اونجا هوا چطوره؟
​​​​​
دعای  گوی همتون هستم؛ به نیت شما هم قدم برمیدارم:)
 
تو یه کتابی خواندم که نوشته بود:
پیرمرد میگفت
با گذشت سالها می بینی که پیر شده ام
و امیدوارم داناتر هم شده باشم.
قدیم ترها وقتی توی خیابان و یا پارک ها راه می رفتي دست بیشتر پیرمردها مجله و روزنامه می دیدی،وقتی  هم خانه
پدربزرگ ها و مادربزرگ ها می رفتي کنج یکی از اتاق ها یک کتابخانه با کتاب های مورعلاقه شان بود،شنیدن اخبار و رادیو 
و دیدن مستندها هم از سرگرمی های جالب اونا بود.خب معلومه چنین پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی با کلی تجربه و آگاهي 
پیر
تو یه کتابی خواندم که نوشته بود:
پیرمرد میگفت
با گذشت سالها می بینی که پیر شده ام
و امیدوارم داناتر هم شده باشم.
قدیم ترها وقتی توی خیابان و یا پارک ها راه می رفتي دست بیشتر پیرمردها مجله و روزنامه می دیدی،وقتی  هم خانه
پدربزرگ ها و مادربزرگ ها می رفتي کنج یکی از اتاق ها یک کتابخانه با کتاب های مورعلاقه شان بود،شنیدن اخبار و رادیو 
و دیدن مستندها هم از سرگرمی های جالب اونا بود.خب معلومه چنین پدربزرگ ها و مادربزرگ هایی با کلی تجربه و آگاهي 
پیر
 مسائل آرام آرام و نرمک نرمک وارد اتاقت می‌شوند و می‌شنینند کنارت. آن‌ها را که می‌شود حل کرد که حل می‌کنی. حالا چه سخت و چه آسان و شاید با کمی تاخیر. بعضی‌شان را نمی‌توانم حل کنم. همین‌طور مدت‌ها بهشان زل می‌زنم و ناراحت می‌شوم. گاهي می‌گذارم مثلا روی تخت،‌ یا پشت شیشه‌ی رو به حیاط یا توی کمد. اما همین‌طور چشم در چشم باقی می‌مانند. کار چندانی هم نمی‌شود کرد. یا حداقل من بلد نیستم. می‌گذارمشان یک گوشه. شاید نهایت هنرم اين باشد که تمرکز
 مسائل آرام آرام و نرمک نرمک وارد اتاقت می‌شوند و می‌شنینند کنارت. آن‌ها را که می‌شود حل کرد که حل می‌کنی. حالا چه سخت و چه آسان و شاید با کمی تاخیر. بعضی‌شان را نمی‌توانم حل کنم. همین‌طور مدت‌ها بهشان زل می‌زنم و ناراحت می‌شوم. گاهي می‌گذارم مثلا روی تخت،‌ یا پشت شیشه‌ی رو به حیاط یا توی کمد. اما همین‌طور چشم در چشم باقی می‌مانند. کار چندانی هم نمی‌شود کرد. یا حداقل من بلد نیستم. می‌گذارمشان یک گوشه. شاید نهایت هنرم اين باشد که تمرکز
 مسائل آرام آرام و نرمک نرمک وارد اتاقت می‌شوند و می‌شنینند کنارت. آن‌ها را که می‌شود حل کرد که حل می‌کنی. حالا چه سخت و چه آسان و شاید با کمی تاخیر. بعضی‌شان را نمی‌توانم حل کنم. همین‌طور مدت‌ها بهشان زل می‌زنم و ناراحت می‌شوم. گاهي می‌گذارم مثلا روی تخت،‌ یا پشت شیشه‌ی رو به حیاط یا توی کمد. اما همین‌طور چشم در چشم باقی می‌مانند. کار چندانی هم نمی‌شود کرد. یا حداقل من بلد نیستم. می‌گذارمشان یک گوشه. شاید نهایت هنرم اين باشد که تمرکز
 مسائل آرام آرام و نرمک نرمک وارد اتاقت می‌شوند و می‌شنینند کنارت. آن‌ها را که می‌شود حل کرد که حل می‌کنی. حالا چه سخت و چه آسان و شاید با کمی تاخیر. بعضی‌شان را نمی‌توانم حل کنم. همین‌طور مدت‌ها بهشان زل می‌زنم و ناراحت می‌شوم. گاهي می‌گذارم مثلا روی تخت،‌ یا پشت شیشه‌ی رو به حیاط یا توی کمد. اما همین‌طور چشم در چشم باقی می‌مانند. کار چندانی هم نمی‌شود کرد. یا حداقل من بلد نیستم. می‌گذارمشان یک گوشه. شاید نهایت هنرم اين باشد که تمرکز
خب کارامو کرده بودم که از پس فردا برم تهران و چن روز اونجا باشم،کلی با دوستم برنامه ریخته بودم که بریم اونجا و خستگی اين مدتو خالی کنیم که خب یهو عمل لیزیکم اوکی شد و ایشالا قراره فردا انجام بشه.یکم استرسشو دارم.از درد و سوزشش میترسم.امیدوارم زود خوب بشم تا برای دانشگاه مشکلی نداشته باشم دیگه.دعام کنین لطفا.به دعاهاتون ایمان دارم❤️❤️
تا چند روز هم احتمالا نیام زیاد سراغ گوشی.همین:))
5
تا حالا شده هيچ حس خاصی نداشته باشین و تصور کنین که توی یه حباب شناور شدین؟ بعد یهو یه فکری میاد یه تلنگری بهتون میزنه که باعث میشه یه کم به دنیای واقعی نزدیکتر شین اما بعد دوباره توی همون حباب فرو میرین و یه گوشه اش لم میدین. صداها انگار از دور به گوشتون میرسه و حس می کنین که به دنیا تعلق ندارین، نه اينکه متعلق نباشین، بلکه انگار معلقین.
خب الان من دقیقا همچين حسی دارم. گاهي وقت ها حس می کنم دارم خودم رو از دور می بینم و انگار جسمم برای من نیست.
عصبی ام مغزم داره منفجر میشه یه ساعته گیر دادم به همه چیز زندگیم داشتم یکی یکی قسمتهای مختلف زندگیما به لجن میکشیدم توی ذهنم که یاد اينجا افتادم هرچی با خودم فکر کردم چرا اين وبا زدم یادم نیفتاد رفتم پست اولما خوندم یسری چرندیات بود که انداخته بودم گردن اشفتگی ذهنیم فهمیدم الان همونجاییم که دوسال پیشم بودم فقط یکم حادتر مغزم بیشتر دچار خزعبلات شده راه رهاییشا بلدم سرکوب مغزم طول میکشه یکم اما سرجاش برمیگرده ودوباره زندگی میکنه. مجبوره تا
به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتي و دلم ثانیه ای بند نشدلب تو میوه ممنوع ولی لبهایمهر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشدبا چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهرهيچ کس، هيچ کس اينجا به تو مانند نشدهر کسی در دل من جای خودش را داردجانشین تو در اين سینه خداوند نشدخواستند از تو بگویند شبی شاعرهاعاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!از: فاضل نظری
چشمهای تو دوتا کوره ی مذاب اند
 
و من ، هربار، تویشان گیر می افتم
 
و غرق میشوم.
 
مثل وقتی که
 
وسط یک شیطنت کودکانه
 
ناگهان مادرم مچم را گرفته باشد،
 
روبروی چشمان تو هم زبانم قفل میشود.
 
بعد یکهو زمان می ایستد
 
مثل اين که دکمه ی ساعت برنارد را فشار داده باشم.
 
و من سالها و قرن ها به تو خیره میمانم
 
بدون اين که تو زمان را حس کنی و چشمهایت خسته شوند.
 
بعد از چند قرنی که به چشمهایت خیره ماندم دوباره برمیگردم به اين دنیا و اين بار
 
نه میدانم
آرزوی #شهادت فقط کافی نیست
به جنگ نفسمون بریم شهيد می شیمسخته ولی وقتی بدونی رضای خدا تواين کاره همه سختی ها برا معشوق شیرینه
✅قدم اول به خدا امید داشته باش و نیت کن برای رضای خدا قراره بجنگی ✅قدم دوم عهد ببند با رفیق شهيدت حامی بزرگی برات میشه  ✅قدم بعدی یکی از کارای که خدا دوست نداره و انجام میدی بنویس مثلا دروغ حتی به شوخی هر شب قبل از خواب یه مرور کن ببین چقدر کنترل کردی☺️ نتونستی دوباره فردا از نو شروع کن خدا به تلاشت نگاه میکنه محاله ب
امروز مامانم با گوشی خودش زنگ زده به گوشی مادرش، مادره گفته نمیشناسمتون.
بعد که مامانم معرفی کرده خودش رو و پرسیده خب حالا چی کار کنیم، طرف گفته پدرش چند تا سوال داره می خاد بپرسه ازتون.
مامانم هم گفت که باشه، شمارشو بدید، پدرا با هم صحبت کنند.
شماره همراه شو داده، گفته امشب مهمون داریم، فردا هم میریم تهران، پس فردا زنگ بزنید.
اما من، ماجرا رو که شنیدم گفتم دیگه زنگ نزنید.خلاص.
 
به نظر شما چه کار می کردم بهتر بود؟
ای دوست به خدا دوری تو دشوار است / بی تو از گردش ایام دلم بیزار استبی تو ای مونس جان ، دل ز غمت می سوزد / دل افسرده ی من طالب یک دیدار است&&&&&سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت داردچه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد&&&&&دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن ؟؟؟ / در کوی او گدایی بر خسروی گزیدناز جان طمع بریدن آسان بود ولیکن / از دوستان جانی مشکل توان بریدن&&&&&گاه می توان براى یک
بسم الله
امروز و دیروز و پریروز
فردا و پس فردا و احتمالا روزهای بعدش
اوضاع زندگی فعلا که یکسان است
کمی خنده و شادی
و بیشترش غم و خشم و ناسازگاری
نمیدانم اين شرایط ریشه در کدام انتخاب من داشتهیعنی درست نمیدانم.
میسوزم و میسازم.
کاش بسوزم و بسازمبسازمبسازم
و چقدر فاصله هست بین اين ساختن و آن ساختن
و چقدر نیرو و امید و انگیزه میخواهد آن ساختن
و من چقدر فقیرم.
 
ا ایها الناس انتم الفقراء الی الله 
بسم الله
امروز و دیروز و پریروز
فردا و پس فردا و احتمالا روزهای بعدش
اوضاع زندگی فعلا که یکسان است
کمی خنده و شادی
و بیشترش غم و خشم و ناسازگاری
نمیدانم اين شرایط ریشه در کدام انتخاب من داشتهیعنی درست نمیدانم.
میسوزم و میسازم.
کاش بسوزم و بسازمبسازمبسازم
و چقدر فاصله هست بین اين ساختن و آن ساختن
و چقدر نیرو و امید و انگیزه میخواهد آن ساختن
و من چقدر فقیرم.
 
ا ایها الناس انتم الفقراء الی الله 
رنگ چشمات دانلود آهنگ جدید مهدی آذر و مهدی حسینیدانلود آهنگ جدید مهدی آذر و مهدی حسینی به نام رنگ چشمات با کیفیت بالابا دو کیفیت 320 ، 128 و لینک مستقیم از جاز موزیک( Download New Music By Mehdi Azar & Mehdi Hosseini Called Range Cheshmat( Remixپخش آنلاين + لینک پرسرعت آهنگ رنگ چشمات
 

متن آهنگ مهدی آذر و مهدی حسینی رنگ چشمات
 
میگیره خندم آخه حتی پیشمی میگیره قلبم مگه میشه پیش من بشینی و دلتنگ شم
انقده ناز نگاهت نازه نگاهت میخوام برات بمیرم اگه نگام نکنی نگام نکنی دلهره میم
به هر دلیلی که هست ازش جدا می شی، در واقع اين خواسته ی تو نیست. اونه که با رفتارش اين جدايي ها رو رقم می زنه ولی. به هر حال اون کسی که تهش باخته تو هستی. 
روز اول می گذره، روز دوم، سوم. و چشم باز می کنی می بینی یک ماه از اون روز گذشته ولی تا کسی بهت می گه هنوز تو فکرشی یا نه می گی نه. الان دقیقا بیست و هفت روزه که بهش فکر نکردم! و اين یعنی بیست و هفت روز مردم و زنده شدم تا تونستم روز ها و شب هام رو بگذرونم و حالا اينا به کنار. یه دفعه بعد از اين مدت به
قولی به خودم دادم که متعهد باشم.     دل بکنم دل بدهم  از کسی.  به کسی   از چه کسی به چه کسی    به هرکسی یا هيچکسی 
الان چند ماهي گذشته از شروع سی سالگی    قبل از تمام شدنش باید  و بالاخره سر و ته اين وضعیت را به هم برسانم 
 
 مسافرترین زن دنیا هم،دست خطی می خواهد که بنویسد برایش :"زود برگردطاقت دوری ات را ندارم ".زن هاهمه چیزشان را پنهان می کنند :تنهایی رادلتنگی راگریه ها رادوست داشتن را زن هاهنگام شکستن صدایشان در نمی آيد !درد که دارند به خود نمی پیچند؛نهایتا تسکین درد یک زن،گریه های یواشکی ست 
بهش فکر کردی فردا میخوای چه کار کنی تا کیفیت زندگی‌ات بالا‌تر بره؟ از چیزهای بزرگ تا چیزهای ساده و کوچک.
من؟ می‌خوام توی مترو کارهای کوچک و عقب افتاده‌ای که میشه انجامشون داد رو انجام بدم. مثل تایپ با گوشی یک جزوه دانشگاه که به عهده منه. هم‌زمان می تونم موزیک هم گوش بدم و هم اعتیاد به گوشی رو تو راه درست استفاده کنم و هم تو هپروت نرم. ^_^
کاش به جای پرداختن به حواشی ایجاد شده توسط سلبریتی ها ، جریان جبهه انقلاب ، چهره واقعی اين قشر کریه الچهره را برای جامعه مشخص می کرد. راه مبارزه رسانه ای تماما واکنش نیست . بلکه باید همه مسایل پشت پرده افشا شود. از جمله : خط و مشی اين افراد کجا وتوسط چه جریانی نگارش می شود؟ حامی مالی ، رسانه ای و حصار مصونیت انها کجاست؟ از جامعه بخواهيم چهره باطنی اين اشباه الرجال را با چشم دل و ایمان بنگرند . ان وقت خواهيم دید لامذهبی ، لا قیدی ، ،بی اخلاقی چه بل
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن،خاطراتت را،نمیگویم دور بریز،اما قاب نکن به دیوار دلت.در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب باشد،زمین میخوری.زخم بر میداری.و درد میکشی.نه از بی مهری کسی دلگیر شو . نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم.به خاطر آنچه که از تو گرفته شده، دلسرد مباش، تو چه میدانی؟شاید . روزی . ساعتی . آرزوی نداشتنش را میکردی.تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار .هيچ کس آنقدر قوی نیست که ساعت ها بر عکس نفس بکشد .در آينده لبخند بزن. اين
1. یعنی یه جوری بی اعصاب شدم دوباره که هرکی رد میشه یه "ببخشید حاژ خانوم" بهم میگه :)) زیبا نیست؟ باز برگشتم به روزهای خشونت امیز و مقتدرانه ام :))))
2. من امروز به معجزه چایی (به قول شما لوکسوریا چای) پی بردم. درست همون زمان که ساعت دو نیم مجبورمون کردن امتحان عربی بدیم و وسطش عربده زدم "من میخوااااامممممم بررررررممممم خووووووونموووووننننننننننن"  و به سانِ مجانین از کلاس بُرون آمدم رفتم به معاون کوچولوعه گفتم یا یه چایی به من میدین یا یه گلوله حر
خیلی وقته که چیزی ننوشتمحقیقتا اخرین باری ک نوشتم و پاک کردم رو یادمهيه مسافرت دل انگیز قرار بود شروع بشه که از قبلش حال خوبی نداشتم و .بعد کلی تلاش رفتيم متل قو۳ شب اونجا بودیم و یه تولد کوجیک گرفتيم و خوش گذشتبرگشتم زنجان و با قطار اومدم سمت تهران و گریه های بعد خدافظی تو قطار.چند روز بعدش پیشنهاد یه سفر عجیب بهم شد!با کلی تلاش اون رو هم قبول کردم و اينجا انگار شروع یه ماجرای عجیب بوددیدن و بودن کنار آدم هایی که تا به حال ندیدمشون و قرار گر
من چی می تونم بگم
فقط خیلی غمگینم
خیلی
 
بعد نوشت: وقتی من میگم غمگینم یعنی چی
یعنی از عمق وجودم اين حرف میزنم
یعنی دردناکه تیر میکشه
غم یک ماه روی هم جمع شده
 
 
مشکلات مالی که کم نیستن بذارم کنار و حساب نکنم
مشکلات ارتباطی و عاطفی که اطرافیانم دارم در نظر نگیرم
 
یک ماه پیش که یکی از فامیل هامون فوت کرد گفتم راحت شد درد نکشید
دو هفته پیش که گفتن خاله ام رفته نمونه برداری  بهش گفتن غده سرطانیه
یعنی انقدر نمی دونم چی بهش بگم اصلا نمی تونم با سرطا
مسئله‌ی اصلی اين نیست که دیروز، در روز تولدم، هدیه‌ای که منتظرش بودم را از خدا نگرفتم. مسئله ناامیدی یا سرخوردگی یا دل‌شکستگی هم نیست. مسئله حتی اين نیست که من اين همه اطمینان را از کجا آورده‌بودم و چطور اين قدر مطمئن بودم که اين هدیه را خواهم گرفت.
مسئله اين است که یادم نمی‌آيد چه قولی به خودم داده‌بودم. یادم نمی‌آيد که تصمیم گرفته‌بودم اگر هدیه را دریافت نکردم، چه کار کنم. یادم نمی‌آيد قرار بود باز هم صبر کنم یا نه؛ و اگر نه» ، به جای ص
دانلود مداحی جواد مقدم توی لحظه های جدايي سر اين سفره گداتم
شب 29 صفر 1397هيئت بین الحرمین تهراننوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیتوی لحظه های جدايي سر اين سفره گداتمداره جمع میشه با دستتدوباره سفره ی ماتمیاد اون شبای روضهمی باره بارون چشمامالهي آقا به حقتو قبول شه نوکریامدعا کن همیشه آقا توی روضه دم بگیرمهمیشه حسینی باشم و حسینی هم بمیرممددی حضرت سلطاندلمو دوباره میدم پریه کبوترم همیشههيچ جا واسم آسمونمشهدالرضا نمی
اول از همه دانایی خود را بالا ببریم، تا بدانیم چه کار هایی می توانیم انجام دهيم. دوم خداشناسی خود را تقویت کنیم، تا بدانیم خدا چه امکاناتی به ما داده یا می دهد. بعد هم شیطان را گول بزنیم و سرکار بگذاریم! چون بهر حال ما اشرف مخلوقاتیم، نباید همیشه حالت تدافعی داشته باشیم، تا شیطان نقشه بکشد و ما آن را خنثی کنیم. بلکه از عقل و دانایی خود استفاده کرده، او را قال بگذاریم. مثلا وقتی اذان می گویند، به شیطان بگوییم: از وسوسه های توتشکر می کنیم! ولی بری
من اوووومدممم. روز خوبی بود بعد از مدتها کلاس زبان هرچند توش کلی سوتی هم دادم. اما منو مهارو با هم برد پای تخته. باورت میشه. نه به اون یکی نه به اين. من خوب بودم نمرم شد ۹۰ جفتش هم رایتینگم هم دیالوگ گفتنم. اينم خوبه دیگه من به همینم راضیم. خلاصه که به خاطر همینم شده اروم گرفتم. قبل از کلاس اصلا دوست نداشتم برم یعنی به بیخیال کلاس زبان شدن هم فکر کردم بعد گفتم دختر جان اين بود هدفت و کار کردنت ؟ اينقدر زود جا زدی؟ هيچی دیگه فکرمو جمع کردم انداختمش
من الان چی بگم؟اينگار تا اومدم قطره استریل چشمی بزنم و چشمم ببندم و انگشتم بذارم پایین چشمم و نگهدارم،کنکور تموم شد.از کنکور خاطره خوش ندارم زمانی که با ع.پ و حرص خوردن بابت کنکورش گذشت رو یادم نمیره،هيچ وقت فراموش نمیکنم که سفر بودم و توی اون APP خاطره انگیز بهم پیام داد و با آنتن نصفه نیمه بهم رسید،نوشته بود تقصیر توعه تمام اين مشکلات.فکرشم میکردم یه روز همچين حرفی بهم بزنه.
و بعدم قضیه کنکور و فلانی و
بیخیال
اما امروز عجیب بودا چندین بار
من الان چی بگم؟اينگار تا اومدم قطره استریل چشمی بزنم و چشمم ببندم و انگشتم بذارم پایین چشمم و نگهدارم،کنکور تموم شد.از کنکور خاطره خوش ندارم زمانی که با ع.پ و حرص خوردن بابت کنکورش گذشت رو یادم نمیره،هيچ وقت فراموش نمیکنم که سفر بودم و توی اون APP خاطره انگیز بهم پیام داد و با آنتن نصفه نیمه بهم رسید،نوشته بود تقصیر توعه تمام اين مشکلات.فکرشم میکردم یه روز همچين حرفی بهم بزنه.
و بعدم قضیه کنکور و فلانی و
بیخیال
اما امروز عجیب بودا چندین بار
شدم مثل اين بچه ها که عروسکشون رو گرفتن از صبح انقدر غر زدم نفس عمیق کشیدم تا آروم بشم نشده سرکلاس انقدر خفه بود حالم که دوست داشتم جزوه ام رو پرت کنم اصلا نمی تونستم بشینم هنوزم عصبانیم خیلی عصبانیم فردا میمومم خونه تا تکلیفم مشخص بشه نمی شه اينطوری زندگی کرد دوست دارم زنگ بزنم هرچی دلم میخواد بگم اصلا برم بزنمش گند زده به آرامشم گند زده به همه چیز حالا اينقدر حق به جانبه خیلیه پنجاه روزه دارم با همه میجنگم که اونجا نباشم روز شنبه پدرم میمون
امشب یه حرکت گروهي عظیم رو که تیم براش  ۲۰ روز  زحمت کشیده بودو نابود کردم :((((((
و الان نمیدونم چه کار باید بکنم 
حس قاتل بودن دارم قاتله یه نحزت 
نمیدونم واقعن و فقط ناراحتم  بد ترش اونجاس که حتی تنبیه هم نمیشم و در عذاب وجدان خواهم سوخت 
بیکارم. چه کار کنم؟درس بخونم؟ ظرف های توی ظرف شور را بشورم؟ وارنیش فلوراید خواهرم هم هست چون ریسک پوسیدگی اش بالاست پس باید هر 3 ماه انجام بشه. کار دیگه ای نیست که بخوام انجام بدم. تلگرام و اينستا و پینترست چک کردن هم که کار نیست. پاشم یه کاری بکنم.
یه روزی تکنولوژی طوری شه که لحظه‌ی دلتنگی بتونی بری توی عکس‌ها. لابلای خاطراتت؛ حس کنی وزش آرامِ باد رو، اون لبخند و اون داغیِ خورشید رو. بشنوی تپش‌های تندِ قلبت رو و بنشینی به تماشا؛ دوباره و چندباره. بچرخی بین اون لحظه‌ها و فشارِ به آغوش گرفته شدن دوباره زنده‌ات کنه 
یه روزی تکنولوژی طوری شه که لحظه‌ی دلتنگی بتونی بری توی عکس‌ها. لابلای خاطراتت؛ حس کنی وزش آرامِ باد رو، اون لبخند و اون داغیِ خورشید رو. بشنوی تپش‌های تندِ قلبت رو و بنشینی به تماشا؛ دوباره و چندباره. بچرخی بین اون لحظه‌ها و فشارِ به آغوش گرفته شدن دوباره زنده‌ات کنه 
یه مدت پیش صفحه هاتف خوندم،یه چالش برگزار کرده بود فشار روم بود و نمیتونستم شرکت کنم اما امروز متوجه شدم که تایم شرکت در چالش تمدید شده.
راستش من اگر بخوام از اولش بگم که حدودا باید تا فردا صبح بشینم و تایپ کنم.
دلچسبیه آشنایی با وبلاگ اون جایی خودشو نشون داد که کسایی رو پیدا کردم که شاید مثل خودم فکر میکنن،وبلاگ به من قانون رابطه هارو یاد داد.
وبلاگ من رو با خیلیا اشنا کرد.اينجا بزرگ شدم و احساس میکنم اينجا دقیقا شبیه خونمه،خاطرات تلخ و شیری
یه مدت پیش صفحه هاتف خوندم،یه چالش برگزار کرده بود فشار روم بود و نمیتونستم شرکت کنم اما امروز متوجه شدم که تایم شرکت در چالش تمدید شده.
راستش من اگر بخوام از اولش بگم که حدودا باید تا فردا صبح بشینم و تایپ کنم.
دلچسبیه آشنایی با وبلاگ اون جایی خودشو نشون داد که کسایی رو پیدا کردم که شاید مثل خودم فکر میکنن،وبلاگ به من قانون رابطه هارو یاد داد.
وبلاگ من رو با خیلیا اشنا کرد.اينجا بزرگ شدم و احساس میکنم اينجا دقیقا شبیه خونمه،خاطرات تلخ و شیری
بعضی ادما رو الکی بزرگ میکنم، الکی برام مهم میشن. مثل دیروز که آدمی ک براش احترام قائل بودم بد باهام حرف زد. مثل چند دفعه ی قبل ک بد حرف زده بود و مهم به چشمم نیومده بود. تازه فهمیدم اون احترامی ک براش قائل بودم رو بقیه حق دارن براش قائل باشن اما من نباید اين احترامو بهش بزارم چون متقابل نیست! اول نسبت ب خودم متنفر شدم بعد نسبت ب اون. حتی دلم شکست از اين طرز برخورد. اما الان میگم به انگشت کوچیک پامم نیست:)
به لب از آتش دل گفتگوی کربلا دارم دلی آتشفشان در جستجوی کربلا دارم نماز عشق را رکعت به رکعت بسته ام قامت به جای قبله ی جان رو به سوی کربلا دارم غبار آسا به شوق کاروان شور و شیدایی روم منزل به منزل آرزوی کربلا دارم لهوفم در کف و چشمم پر آب و سینه در آتش به هر ماتم سرایی گفتگوی کربلا دارم به پاس اربعین در اربعین پیمانه پیمایی امید جرعه نوشی از سبوی کربلا دارم.
واقعا سرما خوردگی خر نیست ؟ من نمیدونم چرا پاییز با سرما خوردگی داره ازم پذیرایی میکنه :دی
از جمله حس های خوبم اينه که اين هفته تموم شد و از یه طرفم انقدر خسته ام که حال ندارم به کلاس فردا صبح برسم ، بعد از اون طرفم دوستم اصرار داره بعد کلاست بلند شو بریم بیرون ، تازه تهدید هم میکنه میگه تا قبل ۱۲ .» باش :/ 
به کدامین گناه ؟
چه کنم ؟ چطوري بهش بگم که نمیتونم بیام ؟ 
بی‌بیم همیشه  میگفت آدم جاشو عوض کنه، پیشونیشو که نمیتونه عوض کنه
حکایت منه!
از وقتی یادم میاد، هر وقت به انتظار چیزی بودم، اون اتفاق نیفتاده. در حدی که الان هر وقت منتظر اتفاقی هستم، در واقع فقط منتظر اون وقتی ‌ام که یه نفر بیاد و بهم بگه کنسل شد و فقط از انتظار  راحت شم. چون مطمئنم اون اتفاق نمیفته. 
دیروز رفتيم یه چیزی سفارش دادیم، گفت فردا صبح میرسه. دیشب بابا میگه خوشحالی الان که خریدیش؟ گفتم نه. هنوز به دستم نرسیده. به میم هم گفتم من چون
بی‌بیم همیشه  میگفت آدم جاشو عوض کنه، پیشونیشو که نمیتونه عوض کنه
حکایت منه!
از وقتی یادم میاد، هر وقت به انتظار چیزی بودم، اون اتفاق نیفتاده. در حدی که الان هر وقت منتظر اتفاقی هستم، در واقع فقط منتظر اون وقتی ‌ام که یه نفر بیاد و بهم بگه کنسل شد و فقط از انتظار  راحت شم. چون مطمئنم اون اتفاق نمیفته. 
دیروز رفتيم یه چیزی سفارش دادیم، گفت فردا صبح میرسه. دیشب بابا میگه خوشحالی الان که خریدیش؟ گفتم نه. هنوز به دستم نرسیده. به میم هم گفتم من چون
سلام 
من امسال سال دومیه که میخوام در کنکور شرکت کنم، رشته ام انسانیه، مشکل من اينکه اصلا نمیتونم برنامه ریزی کنم و به اون برنامه ریزی هم پایبند بمونم، پارسال بخاطر همین مسئله بود که کنکورم رو خراب کردم، هي امروز و فردا میکردم تا رسیدم روز کنکور رسید.
امسال میخواستم آزمون های قلمچی شرکت کنم یا مشاور بگیرم اما متاسفانه توان مالیش رو نداشتم و بیخیالش شدم، 
از اول مهر امسال هم هي برنامه ریزی میکنم هي ولش میکنم، یکی از دلایل اينکه هم ولش میکنم
دم دم زمستون می خورد بوی نان گرمی به مشام
دل و دیده هر دو کنند یاد مادر بی ادعایم
سالهاست که آغوش پر مهر او را دیگر نمیبینم
آن موقع صبح که بسم الله بسم الله به زبانم میگذاشت
آن موقع که دعا پشت سرم میکرد
آن موقع جواب داد من بر سرش سکوت بود
آن موقع که درد من دوایش درست او بود
آن موقع که خوشحالیش خوشحالی من بود
و آن موقع که.
کاش که یک لحظه دگر برگردم به عقب و ببینم آن چه که او دوست دارد و بکنم آن چه که او میخواهد
کاش.
دم دم زمستون می خورد بوی نان گرمی به مشام
دل و دیده هر دو کنند یاد مادر بی ادعایم
سالهاست که آغوش پر مهر او را دیگر نمیبینم
آن موقع صبح که بسم الله بسم الله به زبانم میگذاشت
آن موقع که دعا پشت سرم میکرد
آن موقع جواب داد من بر سرش سکوت بود
آن موقع که درد من دوایش درست او بود
آن موقع که خوشحالیش خوشحالی من بود
و آن موقع که.
کاش که یک لحظه دگر برگردم به عقب و ببینم آن چه که او دوست دارد و بکنم آن چه که او میخواهد
کاش.
مدل مانتوهایی که دختران جوان و خوشتیپ میپسندند پانچ، جلو باز، بلند، آستین پفی و کیمونو، راه راه و . هستند که در انواع تابستانی و پاییزی وجود دارند.مانتو پاییزه دخترانه کوتاه و شیکانواع مدل مانتو پاییزی، تابستانی، ست مانتو با دامن، مانتو دانشجویی، مانتو مجلسی دخترانه را در ادامه مشاهده کنید اگر جزو دختران مد پوش باشید قطعا اين مدل مانتو ها مورد پسندتان واقع میشوند.مدل مانتو راه راه جلوباز دخترانهمانتو دخترانه دانشجویی بلندمانتو جلو ب
سلام خیلی خوش حالم که نسبت به 7 سال پیش وبلاگ نویسی توی ایران داره به بلوغ میرسه یا شایدم میتونم بگم رسیده. و دوست دارم تجربیات و دل نوشته های خودمو توی وبلاگم منتشر بکنم.خب بجای اينکه بیشتر گزاف گویی بکنم دوست دارم خودمو بهتون معرفی بکنم من سینا هندی زاده هستم از مشهد و الان 21 سالمه خب مطمئنا شما مانند بقیه خیلی کنجکاو میشین که بدونین چرا فامیل من هندی زاده هست؟؟؟ اول بهتون بگم کلا همتون خیلی فضولین آره من یک هندی هستم  از نسل پنجم غلامرضا
سلام خیلی خوش حالم که نسبت به 7 سال پیش وبلاگ نویسی توی ایران داره به بلوغ میرسه یا شایدم میتونم بگم رسیده. و دوست دارم تجربیات و دل نوشته های خودمو توی وبلاگم منتشر بکنم.خب بجای اينکه بیشتر گزاف گویی بکنم دوست دارم خودمو بهتون معرفی بکنم من سینا هندی زاده هستم از مشهد و الان 21 سالمه خب مطمئنا شما مانند بقیه خیلی کنجکاو میشین که بدونین چرا فامیل من هندی زاده هست؟؟؟ اول بهتون بگم کلا همتون خیلی فضولین آره من یک هندی هستم  از نسل پنجم غلامرضا
با پای شکسته خییلی مزخرف بود مدرسهخیلیا.یعنی غمم گرفته فردا دوباره مدرسه :/ ای کاش میشد اين چند روزم نرم.بابا قبول نمی کنه، میگه اونقد تو خونه بمونی خل میشیا ://
یه ماه یه ماه میمونم خونه خل نمیشم حالا با پای شکسته چهار روز نرم مدرسه خل میشم؟ :// 
+ دعا کنید پام خوب شده باشه دیگه، چهارشنبه قراره گچمو باز کنم.
++ پنج شنبه سالگرد مهساست :( دعا کنید پام خوب شده باشه بتونم برم.
+++ از هاله ام بگم؟! امروز اومد حالمو پرسید:)) کلا تصادف چیز مثبتیِ. اگه زنده
زهرای بابا سلام
 
برگردیم به بیشتر از یک سال قبل. به روز عید غدیر. مثل هر سال می خواستیم برویم  پیش بی بی تا اين روز را پیش بی بی باشیم. ماما حوصله شلوغی و میهمانی را نداشت برای همین صبح طوری به جاده زدیم که درست 2 ظهر وقتی آخریم میهمانها رفته بودند به مقصد رسیدیم. اين طوری هم  هم روز عید پیش بی بی می بودیم و هم مجبور نبودیم به ابراز همدردیهای تکراری جواب بدهيم و قصه چگونه از دست دادنت را برای همه تکرار کنیم. فردایش زن عمو از غیبت عمو استفاده کرد و
7
سلام. میدونین من هر پست رو چطور میذارم؟ خب به اين صورت که در ابتدا وارد فولدر عکس هام میشم و یه عکس رو انتخاب می کنم. هرچیزی که چشمم بهش بخوره یا جالب به نظر بیاد برای اون موقع. بعد عکس رو اپلود میکنم و سایزش رو اينجا تنظیم میکنم. بعد هم هر حرفی که توی ذهنم باشه رو میزنم و اغلب هم خیلی از اين شاخه به اون شاخه میپرم. گاهي خشک می نویسم گاهي بی حال و گاهي هم مسخره و پرت و پلا. راستی تا حالا فکر کردین اگه همه چیزتون رو توی یه لحظه از دست بدین چه حسی خواهي
معمولا وقتهایی که بزرگتر میشوم، می نویسم.
 
یعنی وقتی دردی به جانم بنشیند یا سردرگم و بلاتکلیف بمانم یا حس کنم بیشتر از ظرفیتم با چیزی مواجه شده ام، اضافیِ آن اتفاق را که در دلم جا نمی شود روی کاغذ میریزم.
 
در اين مدت که کنارت بودم حس عجیب و تازه ای را تجربه کرده ام که هنوزم هم برایم مثل یک خوابِ باورنکردنی باقی مانده.
 
غرق شدن.
 
بله. من بارها غرق شدن را با تو تجربه کرده ام.
 
آنهم بدون اينکه در عمرم استخر یا دریا یا حتی وان حمام را از نزدیک دی
1. دارم سعی میکنم فریاد های شادی داداشم مبنی بر اينکه فردا بخاطر الودگی تعطیلن نشنوم و تظاهر کنم چقد برام مهم نیست و خوششششحااااااللمممممم که قراره فردا تا بوق سگ درس بخونم :'| زیبا نیست؟
2. آقا اگه موهاتون فره تو تاریکی راه نرید. چون ممکنه یه بدبختی بیخبر وارد شه و یه کُپه پشم ببینه تو تاریکی پشماش بریزه :| باشه؟ قول بدین به عمو :||
3. بازم امروز در مدرسه جیغ "یا بذارید برم خونمون یا میرم با آقامون برمیگردم" سر دادندی و چایی خوردندی و دهان ری ری را ص
امروز روزی هست که عاشق شدم 
سه ساله از اين عشق میگذره 
تمام اين مدت انتظار برای یک لحظه دیدن دوباره 
انتظار برای یک بار دیگه صدا کردنت 
هنوز که هنوزه از تو خبری ندارم 
هر روز نگرانی ، دلتنگی 
هنوز آرزوی دیدن دوباره ی تو ، تو دلم زندس 
میدونم که روزی تو رو خواهم دید
بعد از اولین جلسه ای که با استاد کاف داشتیم،حس پرواز روی ابرها را داشتم که چنین استاد باسواد و خفن نصیبمان شده!
اما اين احساس شعف در جلسات بعد تبدیل به حس سرخوردگی شد!همچنان خوشحالم که  در اين ترم دو درس با استاد کاف دارم اما تاب سرزنش های هرجلسه اش را ندارم.جلسه ی اول حرف هایش را گذاشتم به حسابِ استادی دلسوز که بچه هایش را نصیحت میکند و در پی ایجاد انگیزه در بچه های سرخوش است اما با تکرار حرف ها در قالب دیگر در جلسات بعدی حس یک دانشجوی خنگ و با
بسم الله الرحمن الرحیم
اخیرا دعام فقط خیر بود فقط اونچیزی که به صلاحه نه اون چیزی که من میخوام هروقت اراده دعا میکردم خیر میخواستم
چند وقت پیش که رفته بودم پابوسی حضرت معصومه خیلی خیلی زیاد با بانو حرف زدم حرف های دوتا هم جنس سبک و سیاقش کلا فرق میکنه ازشون خواستم اونچیزی که صلاح منه اتفاق بیفته.
قبل از طلاق هم رفتم حرم برای اولین بار و آخرین بار ان شاالله امام رو قسم دادم به عزیزاشون که اونچیزی که صلاحه اتفاق بیفته گفتم همه چیو سپردم به خود
دانلود آهنگ جدید شهاب مظفری دوباره بارون زد
Download Mp3 Song Shahab Mozaffari–Dobare Baroon Zad + Lyrics
آهنگ جدید شهاب مظفری دوباره بارون زد را با لینک مستقیم و پخش آنلاين به همراه متن آهنگ از رز موزیک دانلود کنید. امیدواریم از شنیدن آهنگ دوباره بارون زد لذت ببرید.
بزودی همراه با دمو

ادامه مطلب
یک خواهش!
رهبر انقلاب اسلامی:من می خواهم خواهشی از مردم بکنم و آن اين است: کسانی که وقت های ضایع‌شونده‌ای دارند؛ مثلاً در اتوبوس، تاکسی، مطب پزشک  و .، به‌هرحال اوقاتی را در حال انتظار به بیکاری می گذرانند، در تمام اين ساعات، کتاب بخوانند. کتاب در کیف یا جیب خود داشته باشند. وقتی هم به مقصد رسیدند، نشانی لای کتاب بگذارند و در فرصت های بعدی باز کنند و از همان جا بخوانند.
توی ایران
یه خواستگار داشتم
که قیافه ش دقیقا شبیه قاتل های زنجیره ای بود
 
استخدام دولت بود
 
مثلا مدیر بخش بازرگانی کوفت و زهرمار فلان شرکت ملی.
 
جدا شبیه قاتلا بود.
 
جشماش خیلی ورقلمبیده بود و خونی
 
واقعا میترسیدی ازش.
 
داداش پای خانمش رو از اون قسمت ساق شکسته بود یه بار از بس کتکش زده بود.
 
تهرانی بودن.
 
خانمش شهرستانی بود.
 
برای همین بابای من مخالف صد در صد دادن دختر به یه تهرانی بود.
 
همیشه میگفت بری دیگه برای همیشه رفتي. ساده ای، هر ب
یه دشت دور . یه دشت دور 
اين روزها خیلی محدودیت زندگی میاد به چشمم 
اينقدر توی دنیای وهم آلود خودم غرق شدم که تصور آشنا شدن با یه آدم جدید ته دلم وحشت میندازه
انگار هرچی بزرگتر میشی سخت تر میشه
انگار بیشتر توی خودت فرو می ری 
اصلا چی شد که اينقدر آدم ها غریبه شدن 
چی شد که از اولش هم آدم ها غریبه بودن 
چرا من اينقدر وهم آلودم بودم و شدم و هستم
ولی جلوی اتفاق ها و آدم های جدیدی که به منطقم بخورن نمی گیرم. چون می دونم اين احساسات بیش از حد حساس ش
یه دشت دور . یه دشت دور 
اين روزها خیلی محدودیت زندگی میاد به چشمم 
اينقدر توی دنیای وهم آلود خودم غرق شدم که تصور آشنا شدن با یه آدم جدید ته دلم وحشت میندازه
انگار هرچی بزرگتر میشی سخت تر میشه
انگار بیشتر توی خودت فرو می ری 
اصلا چی شد که اينقدر آدم ها غریبه شدن 
چی شد که از اولش هم آدم ها غریبه بودن 
چرا من اينقدر وهم آلودم بودم و شدم و هستم
ولی جلوی اتفاق ها و آدم های جدیدی که به منطقم بخورن نمی گیرم. چون می دونم اين احساسات بیش از حد حساس ش
از آب چشمم تازه شد با خون دل بنوشته ها،
با مکر و بهتان بافتند از تار ریشم رشته ها.
پنهان ز ما در غیب ما، هرجا بگویند عیب ما،
با آب روها شسته عیب بالا ز ما بنشسته ها.
در کوه و دشت و پشته ها؛ ناحقحق را کُشته ها،
سازد درو از کشته اش با داس حق در کشته ها.
 هرچند کوشد ترسویی در خویش بکشد ترس دل،
از غصه میرد با هوس، از شادی غمکُشته ها.
خوبان کنند ار کار زشت، باشد خطا یا سرنوشت،
فخری نماند، فرقی نماند از گفته و بنوشته ها.
سوزی بماند از ساز دل، رازی بماند ام
دخترک بیچاره، تنهاکه شدی، اخرشب که شد، هيس، یواشکی، هيچکس نفهمد، جلوی اينه بنشین، دستت را روی تصویرت بکش، روی گونه ات، ارام لپ خودت را بکش و ریز بخند. همان کوفتی ها را بردار و صورتت را نقاشی کن. شاد. خیلی خیلی شاد. مثل دلقکها. بعدلبخند بزن. زورکی. زیاد. ارام ارام بلندتر و بلندتر. قهقهه بزن. مثل دیوانه ها. بعد گریه کن.میان همان خنده ها یکهویی بزن زیر گریه. به چشمهای خیست در اينه نگاه کن! زیباترشده اند، تیرگی زیرچشمهایت هم شاعرانه بنظرمیرسد نه؟ بع
تو ای قرار بیقراریای من بگو کجایی ???بسوزد اين دلم چو شمع تا سحر از اين جدايي !!!!دلم گرفته از هوای بی کسی بمان نگارا ???تو آمدی با خودت ربوده ای قرار ما را!!!!بمان کنارم که بیقرارم در اين شبانم ???ببین شکستم به گل نشستم در اين زمانم!!!!بیقرار توام به خواب هر شبم در کنار توام ???چه عاشقانه در انتظار توام بیا بمان کنارم!!!!بیقرار توام به خواب هر شبم در کنار توام ???چه عاشقانه در انتظار توام بیا بمان کنارم!!!!آهي من از غم تو میکشم آهي چرا دگ
به نام خدای بخشنده مهربان
بسم الله الرحمن الرحیم
به همین نام زیبایت قسم من نمیخوام آدم بده داستان باشم.اما انگار داری منو آدم بده جلوه میدی تو نظرم خودم!
از اواصرار برای تجدید نظرم از من مرغی که یک پا دارد
از او که دست بردار نیست از من که با بی رحمی فقط میگم نه.
نمیخوام دوباره مثل پارسال همه چیز تکرار شه خب.نمیخوام دوباره گول بخورم.نمیخوام دوباره جهنم درست بشه
نمیخوام به دلم حسرت بمونه.
من سنگ دلم؟من بی رحمم؟من آدم بدتم؟
میدونی که من تاب
اين پست قرار نیست که نوشته‌ای داشته باشد، تلنگری است برایم که یادم بماند در زمانه‌ای که مثل فانوس دریایی چسبیده‌ام به " خانه‌ی دوست کجاست"، کسی از گذشته‌ها پیدایش شد با دلی شکسته و رنجی عمیق. پیدا شد که یادم بیاورد روزگاری آرزوی کسی بودم، همان روزهایی که تلاش می‌کردم برای تنهایی یک تازه مادر کاری بکنم.
سلام . ببخشید.
تو اين مدت ک نبودم حدود دو هفته به خاطر عفونت خونی و اندوکاردیت(عفونت دریچه قلب) بستری بودم و مرخص شدم و حالا حالا ها باید دارو بگیرم براش. قرار شد اين هفته چکام بعد از درمان رو انجام بدم که دوباره از دیشب به خاطر دل درد و باد کردن شکم و نفس تنگی اومدم بیمارستان مجددا
سعی میکنم دوباره بنویسم همینجا. منو ببخشید. دعام کنید
باز هم همنوازی سازهای ایرانی تو گوشمه. باز هم همون حسها. اما اين بار روح من تب کرده. 
هر چی که کاسه ی تثبیت شده ام رو به خودم نشون میدم که "ببین! ببین تو ساختی و دوباره ساختی! چرا خراب نشسته ای؟ " جواب ندارم. 
مدتهاست درگیر یه بیماری غیر سختم! اما گوش پزشکان فقط شنوای کلمات کلیدی هست که از دهان من خارج میشن! حوصله نمیکنن قصه رو گوش کنن. حالا یه به خاطر ضیق وقته، یا غرور حرفه. . اين گوش ندادن ها، تماما هم به ضرر من نبوده! به خودم یادآوری میکنم که "بذ
تو اون شام مه‌تاب
کنارم نشستی
عجب شاخه گل‌وار
به پایم شکستی
قلم زد نگاهت
به نقش آفرینی
که صورت‌گری را
نبود اين چنینی
پریزاد عشقو
مه آسا کشیدی
خدا را به شور
تماشا کشیدی
تو دونسته بودی
چه خوش‌باورم من
شکفتی و گفتی
از عشق پرپرم من
تا گفتم کی هستی
تو گفتی یه بی‌تاب
تا گفتم دلت کو
تو گفتی که دریاب
قسم خوردی بر ماه
که عاشق‌ترینی
تو یک جمع عاشق
تو صادق‌ترینی
همون لحظه ابری
رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای
مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاری
از اون لحظه‌ی
علی لهراسبی قول میدم
Download Mp3 Song Ali Lohrasbi–Ghol Midam + Lyrics
متن آهنگ علی لهراسبی قول میدم
من که گفتم جدی میمیرم
منو شوخی نگیر
رفتي عاشق کردی شهرو
با چشای بی نظیر
گفته بودم اين جنونو دیگه از من پس بگیر نه پس نگیر
تو همیشه عین لبخندای توی عکستی حرف زدن یادم میره وقتی تو انقدر ساکتی
من دلم میخواد بياي اما تو هر جوری راحتی
من قول میدم یا میرسم به تو یا میمیرم دو روزه بعد تو
مریض نیستم دیوونتم فقط قول میدم چیزی نخوام ازت
من قول میدم چیزی عوض نشه قول میدم حال
اصلا یادم نبود آخرین باری که اومدم اينجا کی بوده 
الان که تاریخش رو دیدم یاد اون روزهای پرالتهاب دوباره برام زنده شد
خداروشکر که تموم شدن و با خوبی تموم شدن 
مادرم جراحی شدن و حالشون خوبه ممنون از همه که نگران بودن 
براتون دعا میکنم هيچ وقت شرایطی که من تجربه کردم رو تجربه نکنین 
برام دعا کنین هيچوقت دوباره چنین شرایطی رو تجربه نکنم
ممنونم از همگی 
دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند. 
 
اما دوتکه سنگ هيچگاه با هم یکی نمی شوند !
 
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم، 
 
فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه
 
امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد .
 
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ، 
 
به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود 
 
لجوجتر و مصمم تر است .
 
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد .
 
اما آب. راه خود را به سمت دریا می یابد .
 
در زندگی، معنای واقعی 
 
سرسختی، ا
دو قطره آب که به هم نزدیک شوند، تشکیل یک قطره بزرگتر میدهند. 
 
اما دوتکه سنگ هيچگاه با هم یکی نمی شوند !
 
پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشیم، 
 
فهم دیگران برایمان مشکل تر، و در نتیجه
 
امکان بزرگتر شدنمان نیز کاهش می یابد .
 
آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ، 
 
به مراتب سر سخت تر، و در رسیدن به هدف خود 
 
لجوجتر و مصمم تر است .
 
سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد .
 
اما آب. راه خود را به سمت دریا می یابد .
 
در زندگی، معنای واقعی 
 
سرسختی، ا
کامیون
خاور
دامن
کارگر ماهر.   و با تجربه
 
                  سرویسVIP
حمل کالا داخل شهر
قیمت مناسب
 
حمل بار به شهرستان 
همراه با بیمه نامه.   و بارنامه بین شهری
44362537
22923647
88610856
بدون تعطیلی 
 
 
 
 
 
.تضمین بار تهران
کامیون
خاور
دامن
کارگر ماهر.   و با تجربه
 
                  سرویسVIP
حمل کالا داخل شهر
قیمت مناسب
 
حمل بار به شهرستان 
همراه با بیمه نامه.   و بارنامه بین شهری
44362537
22923647
88610856
بدون تعطیلی 
 
 
 
 
 
.تضمین بار تهران
عکس آقای خامنه ای

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

عایق ساختمان استخر کلیه سطوح پرستاري از کودک , سالمند در منزل شيراز ترکیش موزیک جرم گیر ماشین ظرفشویی و ماشین لباسشویی عرفان عاشورا پرسپولیس Hiiisssssss قلب من بدون نقاب سلامتي رها دانلود دانلود بانک لینک های دانلود فیلم ، دانلود سریال و دانلود آهنگ میباشد.